تبليغاتX
در تکاپوی نوشتن

در تکاپوی نوشتن
سربلندی گر تو خواهی،با همه یک رنگ باش. قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است "


هرگز قصد تخریب ندارم اما این حقیقتی است انکار ناپذیر

وقتی سخن از بازنشستگی سیاسی مطرح می شود که تازه همین جمله را هم خاتمی برای خودش مطرح کرده بود آدمیزاد یاد یک شخص دیگری هم می افتد که با این که هم بازنشسته ی سیاسی شده هم بازنشسته ی اجتماعی ولی بازهم خیلی امیدواره و آن آدم کسی نیست جزء مهدی آقای کروبی که انگار این روزها بازهم هوس رسیدن به قدرت کرده و خیلی دلش می خواد یک بار هم شده به عنوان مرد اول اجرایی کشور به خیابان پاستور برود اما داستان آقای کروبی از جای دیگری شروع می شود ایشان همیشه ادعای پدر خوانده بودن و شیخ بودن برای جریان اصلاحات و اصلاح طلبان را داشته و هنوز هم دارد اما همیشه و در هر عرصه ای ایشان ضمن تک روی و تندروی از جریان اصلاح طلب آنان را در مهم ترین و حساس ترین شرایط تنها گذاشته و می گذارد . یادم می آید روزهای سرد زمستانی 1382 که شورای نگهبان با رد غیر قانونی نامزدهای اصلاح طلب پیشرو و اغلب مشارکتی آنان را از حضور در خانه ی ملت محروم کرد اما هیچ وقت این مدعی شیخ بودن و پدر بودن برای اصلاحات فریادی با محوریت تضییع حقوق اولیه ملت یعنی جمهوریت نکرد و گذاشت تا آنان از عرصه ی سیاسی کنار گذاشته شوند . چه شد که همان مهدی کروبی که روزی دبیر کل مجمع روحانیون مبارز بود و یاور خاتمی به شمار می رفت  امروز در اظهار نظراتش صریح اعلام می کند اگر خاتمی بیاید من نیز می آیم " این جمله من را سرد کرد نسبت به مردی که شاید تا دیروز به او کمی اعتقاد داشتم اما امروز هرگز یاورش نخواهم بود . از نگاه من کروبی یک بیمار است چرا چون که او زمانی که باید نقش پدرانه برای ما ایفا می کرد ما را به حال خودمان رها کرد . چه شد که مهدی کروبی همان کسی که به خاطرش جبهه مشارکت ایران اسلامی او را گزینه ی رده ی اول لیست انتخاباتی خود در سال 78 انتخاب کرده بود امروز به این حزب بزرگ و عظیم پشت می کند و آنان را تندرو خطاب می کند در واقع شخص کروبی تندروی واقعی است ایشان بود که از اصلاحات تندروی کرد و به او امروز نه به عنوان یک فردی که عضو فلان حزب یا گروه هستم بلکه به عنوان یک ایرانی به آقای کروبی می گویم خودت را بازنشست کن . چرا که تو هیچ حامی در سراسر این سرزمین نداری و نخواهی داشت چرا که آن روز همایونی که باید برای ما پدر می بودی ما را فراموش کردی ...دشمن واقعی اندیشه ی اصلاحات کسی است که خود را اصلاح طلب می داند اما اصلاح طلبان را قبول ندارد . در واقع  چگونه کسی خود را اصلاح طلب می داند اما هرگز زمانی که دوستان وفادارش که تا دیروز جان در راهش می دادند و امروز رد صلاحیت می شوند را تنها گذاشته و با کمال وقاحت و بی شرمی می گوید : ما در همه ی انتخابات ها شرکت می کنیم حتی اگر همه ی نامزدها اصولگرا باشند . و این سرگذشت مردی بود که شاید خیلی از ما او را به عنوان شخ اصلاحات شناخته باشیم اما به نظر من بیچاره آن اصلاحاتی که ایشان شیخ آن است و بیچاره تر آن ملتی که چنین سیاستمداران دو رو و دو چهره ای دارد . و از نگاه من اصلاحات تنها یک رهبر دارد که او نیز راه و رسم شیخوخیت را بسیار خوب تر ایشان بلد است و او کسی نیست جز ء سید محمد خاتمی و اما درباره ی آقای کروبی هم پیشنهاد من به ایشان این است که رسما و در کنفرانس مطبوعاتی حزبشان اعلام کنند که ما اصولگرا هستیم و یا حداقل بگویند که ما اعتدال گرا هستیم و نگذارند که همین مقدار حامیان خاتمی و اصلاحات نیز که باقی ماندند با حمایت شخص کروبی از اصلاحات از ما گریزان شوند .در آخر یک جمله می گویم برای کسانی که شاید طرفدار او باشند و آن این است که " ( چرا هاشمی و خاتمی تخریب می شوند ولی کروبی هیچ وقت تخریب نمی شود )  به این جمله کمی فکر کنید شاید بفهمید من چه می گویم .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 9:53 بعد از ظهر توسط عارف آزاد " |


 

 

به رغم خواست و میل ظاهری و باطنی جناح حاکم شمارش معکوس انتخابات ریاست جمهوری دهم آغاز شده است و در این میان همه نگاه ها به اردوگاه اصلاح طلبان است . که با چه راهبردی می خواهند در این عرصه وارد شوند .

به نظر می رسد اوضاع در جبهه اصولگرایان وخیم تر از آن است که بتواند به یک راهبرد مشخص و قابل اتکاء در انتخابات سرنوشت ساز و پیش رو دست یابند . به عبارتی دیگر با عملکرد بسیار بد دولت نهم در مسائل داخلی و خارجی که خواه ناخواه به حساب همه اصولگرایان نوشته می شود این جناح در وخیم ترین دوران خود از بدو انقلاب اسلامی قرار دارد . از این رو است که زمزمه هایی حتی علنی درباره { عبور از احمدی نژاد } در جناح راست به گوش می رسد و شاید بتوان گفت این برای اولین بار است که به رغم حضور یک رییس جمهور در کرسی قدرت و فرصت حضور او برای دور دوم . سخن از تغییر استراتژی انتخاباتی او به میان می آید و این جز حاکمیت یکدست بر مقدرات اساسی ملک و ملت نتیجه ای نخواهد داشت 

اما آنچه اصلاح طلبان باید انجام دهند رسیدن به راهبردی مناسب در این ضمینه است که پیروزی آنان و کامیابی مردم را در پی خواهد داشت که همانا بهره گیری از تجربه انتخابات ریاست جمهوری نهم و اجماع بر سر یک کاندیدای اصلح و جامع جمیع شرایط است که البته اظهار نظر اشخاص و احزاب تاثیر گذار اصلاح طلب حکایت از آن دارد

سید محمد خاتمی گزینه ممتاز و منحصر به فرد است . اگرچه با شرایط فعلی کشور و نابسامانی و بلاتکلیفی های مشهود در روند اداره کشور و بی تدبیری های فزآینده که می رود کیان نظام را هدف قرار دهد . هر کاندیدای مورد اجماع گروههای اصلاح طلب از قدرت رای آوری بالایی در مقابل محمود احمدی نژاد یا دیگر کاندیداهای مورد حمایت جناح متبوع وی برخوردار است اما به جرات وبدون هرگونه شائبه ای می توان خاتمی را تنها گزینه مطلوب و مورد وثوق ملت برای بسامان آوری اوضاع نابسامان کشور قلمداد کرد . در صورت ورود و حضور خاتمی باتجربه به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آینده که کشور را به رغم همه مشکلات و فشار های داخلی  وخارجی و با نفت بشکه ای 10 دلار اداره کرده است وایران برای اولین بار در طول تاریخ خود رشد اقتصادی 8 درصدی را تجربه و بر سیر صعودی بیکاری و تورم بادرایت  وبرنامه لجام زد و با تدبیر خود جایگاه و منزلت جهانی برای ایران و ایرانی به ارمغان آورد و تهدیدات فوری و علنی را از سر ملت ایران دور کرد شاهد شکل گیری ائتلاف بزرگی از اصلاح طلبان و مصلحت گرایان و اصولگرایان میانه رو و مستقل و حتی بخشی از اکثریت خاموش و مایوس جامعه خواهیم بود .

خوشبختانه رفتار و گفتار خاتمی که براساس نظرسنجی های معتبر هنوز در صدر چهره ها و شخصیت های محبوب سیاسی کشور در میان مردم قرار دارد حکایت از بررسی دقیق اوضاع از سوی وی دارد که حاکی از درایت او در تشخیص شرایط ویژه کشور است که امید می رود ایشان ر ابه نتیجه قطعی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم برساند

خاتمی می داند که با وجود شرایط خطیر فعلی کشور که با بی تدبیری و بی کفایتی سیاسی رییس جمهوری فعلی کشورمان و با عوام فریبی ها ی صورت گرفته توسط اصولگرایان حضور او یک تکلیف ملی – شرعی و از همه مهم تر پایبندی به همان عهدی است که در 11 سال پیش با مردم بسته است . منتظر حضور سبزش می مانیم

 

عارف آزاد

بامداد 5 تیرماه 1387

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 10:15 بعد از ظهر توسط عارف آزاد " |


 


 

            دولت فاجعه ی ملی

 

 

دولت نهم با شعار "آوردن پول نفت بر سر سفره مردم" به قدرت رسید و اتفاقا با شروع به کار آن، قیمت‌های بین‌المللی نفت تحت‌تاثیر عوامل مختلف به طور مداوم افزایش یافت بگونه ایکه دو سال و نیم بعد از شروع به کار دولت، قیمت نفت رکورد بی‌سابقه 120 دلار در هر بشکه را تجربه کرد. بنابراین، به ظاهر همه‌ چیز برای تحقق شعارهای دولت مهیا است: خزانه‌ای پر از دلار و دولتی که می‌خواهد صدر تا ذیل جامعه را با دلارهای نفتی مورد "مهرورزی" قرار دهد.


اما واقعیت‌های کنونی اقتصاد ایران خبر از وضعیت دیگری می‌دهد: نرخ تورم "رسمی" کشور در حال ورود به فضای بالای 20 درصد است (نرخ تورم غیررسمی قبلا این مرزها را گذرانده است)، کارخانه‌ها رو به تعطیلی است و اصولا تولید کاری عبث به نظر می‌رسد، نرخ بیکاری هم متعاقبا افزایش یافته و با وجود چند برابر شدن درآمدهای نفتی، رشد اقتصادی نیز اوضاع خوبی ندارد. در بعد اجتماعی، این عوامل به معنی گسترش فقر و نابرابری، شکاف طبقاتی، افزایش جرم و جنایت و اعتیاد و دیگر فسادها و در واقع بی‌ثباتی بیشتر اجتماعی است.

بعد از آنکه دولت و مجلس اصولا وجود پدیده‌ای به نام تورم در ایران را پذیرفتند و بعد از آنکه "اقتصاددانان" دولت و مجلس موفق به کشف مجدد رابطه میان تورم و نقدینگی شدند، بالاخره توجه همگان متوجه مهار نقدینگی لجام‌گسیخته به منظور جلوگیری از افزایش بیش از پیش تورم شد و بانک‌مرکزی شروع به بسته‌بندی سیاست‌های خویش نمود. موضوعی که این نوشتار به آن می‌پردازد این است که در شرایط فعلی، انتظار موفقیت در متوقف‌کردن روند صعودی قیمت‌ها و سایر مشکلات اقتصاد ایران از دولت، مجلس، بانک‌مرکزی و اصولا هر نهاد و سازمان وابسته به دولت، در بلندمدت و به طور پایدار، انتظاری بیهوده است.

برای روشن شدن مطلب، ابتدا به این نکته توجه کنید که اینکه گفته می‌شود که "برای مهار تورم باید نقدینگی را کنترل کرد" دقیقا عین این است که گفته شود که "برای مهار تورم باید تورم را مهار کرد". به عبارت دیگر، رابطه میان نقدینگی و تورم، یک رابطه علت و معلولی بسیار سطحی است و در نگاهی عمیق‌تر، هر دو این پدیده‌ها خود معلول علتی دیگر هستند.

 

گفته شد تورم و نقدینگی هر دو معلول علتی دیگر هستند. برای فهم بهتر این رابطه، به شکل زیر توجه کنید.

در واقع، متغیرهای اقتصاد کلان محصول تعاملات استراتژیک میان بازیگران مختلف عرصه سیاسی هستند، بازیگرانی که رفتارشان در چارچوب زیرساخت نهادی جامعه، محدود شده است و ساختار انگیزشی‌ آنها نیز از متغیرهای ساختاری اقتصاد تاثیر می‌پذیرد. توجه کنید که منظور از نهاد، "قواعد بازی در جامعه است که هم شکل‌دهنده به نحوه تعامل میان گروه‌های مختلف اجتماعی است و هم محدودیتی است بر توانایی رفتارهای استراتژیک توسط آنان". بنابراین، اگر سطح نقدینگی موجود در جامعه بالا است و منجر به فشارهای تورمی می‌گردد، سوال مهم این است که این سطح بالای نقدینگی چگونه ایجاد شده است؟ سطح بالای نقدینگی ناشی از سیاست‌های دولت و مجلس است، و این سیاست‌ها، خود محصول تعاملات استراتژیکی است که میان دولت، مجلس، دیگر نهادهای حکومتی، مردم و گروه‌های ذی‌نفع انجام می‌شود. بنابراین، این قواعد بازی سیاسی در جامعه ما هستند که تورم‌زا هستند، رشد اقتصادی اندکی ایجاد می‌کنند و منجر به نرخ بیکاری بالا می‌شوند.

قطعا، تغییر در سیاست‌ها می‌تواند محصول سیاست‌ها را عوض کند، اما، تا زمانی که قواعد بازی سیاسی و ساختار انگیزشی بازیگران – که خود متاثر از ساختار اقتصادی است- تغییر نکند، محصول تعاملات استراتژیک نیز به شکل پایدار و معتبر، تغییر نخواهد کرد. در زبان تخصصی، گفته می‌شود که تغییر در سیاست‌ها منجر به ایجاد یک تعهد معتبر به اتخاذ سیاست‌ خاصی نمی‌گردد.

ساختار اقتصادی ایران، یک اقتصاد کاملا وابسته به درآمد نفت است، و در این ساختار، منطق بقای سیاسی دولت‌مردان (دولت و مجلس) ایجاب می‌کند که سیاست‌هایی اتخاذ کنند که تورم‌زا است. توجه به این نکته نیز ضروری است که تورم، از زمان شوک اول نفتی همواره یکی از اجزاء لاینفک مشکلات اقتصادی ایران بوده است، و دولت‌های (و مجالس) سازندگی و اصلاحات نیز، که تفکر اقتصادی کاملا متفاوتی با دولت نهم داشتند، هرزمان با رونق درآمدهای نفتی مواجه شدند، بر تنور تورم دمیدند. بنابراین، به احتمال قوی اگر در شرایط فعلی هر دولت دیگری نیز زمام امور را در دست داشت، سیاست‌های تورمی، یعنی انبساط مالی و پولی را دنبال می‌کرد، هرچند شدت و حدت این امر می‌توانست متفاوت باشد. به عبارت دیگر، تورم در جامعه ما نه یک پدیده سیاستی، که پدیده‌ای نهادی است.

سیاست‌های دولت، از لحاظ اقتصادی ناکارا هستند ولی از لحاظ سیاسی، اتفاقا بسیار کارا محسوب می‌شوند چرا که منجر به انباشت وفادرای سیاسی شده و احتمال حفظ قدرت را افزایش می‌دهند. این سیاست‌ها، که خود را به شکل انبساط پولی و مالی نشان می‌دهد و به معنی بزرگ‌ترشدن دولت و ضعیف‌ترشدن بخش خصوصی است، مستقیما متاثر از افق زمانی سیاست‌مداران دولت و مجلس است. یعنی این سیاست‌مداران، ارزش اندکی برای آینده قائلند چرا که افق زمانی آنها در چهار سال دوره مسئولیت‌شان خلاصه شده است. بنابراین، اگر دولت و مجلس در ظاهر عنوان کنند که می‌خواهند برای مهار تورم، نقدینگی را کنترل کنند، در عمل نمی‌توان انتظار داشت که به انجام این سیاست‌ متعهد شوند چرا که این امر، بر خلاف منطق کارایی سیاسی است. پس چه می‌توان کرد؟

تنها راه حل مشکلات فزاینده اقتصاد ایران در میان‌مدت و بلندمدت (راه حل کوتاه‌مدتی وجود ندارد)، غیرسیاسی‌کردن (Apolitization) فرآیند تصمیم‌گیری در مورد نحوه توزیع درآمدهای نفتی است. یعنی اینکه، کسانی در مورد نحوه خرج کردن دلارهای نفتی تصمیم‌گیری کنند، که افق زمانی بلندمدت‌تری نسبت به دولت و مجلس دارند و در نتیجه، خود تصمیم‌گیرندگان از اتخاذ سیاست‌هایی که از لحاظ اقتصادی کارا هستند - و تاثیر خود را تنها در میان‌مدت و بلند مدت نشان می‌دهند- بهره‌مند گردند. در ساختار سیاسی موجود شاید نهادهایی که ماهیتا کمتر در نتیجه رای‌ مردم دچار تغییر میشوند ب‌توانند در توزیع دلارهای نفتی، مناسبتر رفتار کنند. این نهادها می‌توانند هر ساله سهمی از درآمدهای نفت را به دولت تخصیص دهند و آن را مکلف کنند که کسری‌های بودجه احتمالی خود را از طریق مالیات تامین کند. در کنار این امر، افزایش دوره ریاست جمهوری از 4 سال به 10 سال، بدون امکان انتخاب مجدد و افزایش دوره نمایندگی مجلس نیز عواملی هستند که می‌توانند تاثیر زیادی بر کارایی سیاست‌ها داشته باشد.

تنها در این صورت است که امکان حل مشکلاتی چون تورم، بیکاری، رشد اقتصادی اندک، فقر و نابرابری، و دیگر مصائب اقتصاد ایران به طور توامان و به شکلی پایدار وجود دارد.

 

                                                                            نوشته شده در بامداد روز ۲۱ خرداد ماه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 10:18 بعد از ظهر توسط عارف آزاد " |